کد خبر: ۱۱۶۹۷۶۱
تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۵ 04 June 2024
تابناک رضوی: امام خمینی (س) چامع اضداد بود. این جمله را بارها و بارها اهل نظر و کاوشگران حوزه شخصیتی امام، پس از جستجوهای فراوان، بر زبان رانده اند، چه او چنان اهل سیاست بود که اهل دیانت. چنان در جذبه های عرفانی غرق می شد و به حال می رسید که در مفاهیم فلسفه، اصول را چنان مسلط بود و چنان بر مباحث اصولی سوار بود که ابواب فقه را، همه، در اندیشه خود حلاجی کرده بود. غرور او به همان اندازه ای زیبا می نمود که تواضع و فروتنی او، انسان را به یاد شیعه ترین انسانها می انداخت. مدیریت را چنان می شناخت که کلام را، منطق را، به مبانی معرفتی حکومت به گونه ای مسلط بود که جای هیچ چون و چرایی را باقی نمی گذاشت و در تعریف توان حکومتی و قدرت مدیریت و راهبری و امامت او همین بس که با دست خالی، به تنهایی برخاست و در دشت شب، خورشید تکثیر کرد، از دل دریایی توفانی مروارید آرامش و صلح بیرون کشید، چنان اذان گفت که زمین یکسو نماز شد، چنان هوشمندانه فرش زمین و زمان را از زیر پای شیطانی که هوس الوهیت کرده بود و در کمترین ادعا، خود را سایه خدا می دانست، کشید که او با سر به زمین خورد و هرگز نتوانست سربلند کند، آن هم در دنیایی که همه او را سربلند می خواستند و سر به زیری ملّت ما را امّا، امام، او را با سر به زمین زد، تا ثابت کند شیعه در هیچ قطعه ای از زمین و زمان فرو نمی ماند و به بن بست نمی خورد، امام از منظری دیگر، خدای شجاعت بود. چنانکه خود را از آرامش خود و اضطراب عسس های شاهنشاهی هنگام ربودن حضرتش از قم به تهران می گفت و آنگونه که وقتی در هواپیما در مسیر بازگشت و در خاک ایران، از ایشان پرسیدند ! ! آن چه حالتی دارید فرمود: هیچ و واقعاً هم هیچ بود. چه او با دید و نگاه تکلیف برخاسته بود. وقت نماز را دیده بود و اذان گفته بود. حالا اینکه کسی نماز نخواند و یا و یا کسی نماز او را سنگ زند. و یا کسی ذکرهایش را پاره پاره کند چه باک؟ اینکه هواپیمایش را در آسمان بزنند و فاصله او را با عرش کوتاه کنند چه بیم؟ او اهل تکلیف بود و همیشه در کربلا؛ حالا اینکه کدامین شب، شب دهم اش باشد و کدامین روز، عاشورایش تفاوتی نمی کرد.
آری او امام شجاعت بود و بارها می فرمود: «اگر بخواهند در برابر دینمان بایستند در برابر همه دنیاشان خواهیم ایستاد.» من در مطالعه شخصیت حضرت روح الله به تماشای امام علی می رسیدم با زره بی پشت در قلب سپاه خصم! علی را می دیدم که هرگز به عقب نشینی نمی اندیشد. و چنین بود که امام، ملهم از آموزه های امام علی می فرمود: خمینی اگر یکه و تنها بماند به راه خود ادامه خواهد داد .... انگار علی در جانمان می سرود که اگر عرب و عجم پشت به پشت هم بدهند من پشت به میدان نخواهم کرد. امّا همین علی در برابر کودکی یتیم، همبازی او می شود و لقمه به گلویش می گذارد. ربودن خلخال از پای زن یهودی او را به شکوه وامی دارد. و همین خمینی، خلف صالح علی، نیز در برابر فرزندان شهدا اشک می ریزد، یک موی کوخ نشینان را بر همه کاخ نشینان شرافت می بخشد به مستضعفان هویت قرآنی می بخشد و کوخ ها را در برابر کاخ ها سرفراز می کند، و در هر کجای جهان که مستضعفین را خار در پا می خلد، او در جماران از دیده و دل خون می بارد.
از دیگر نظرگاه، علی سلطان عارفان و قطب عاشقان است، مناجات عاشقانه کمیل، نیازها و نازهایش، سر در چاه فرو بردن و شکوه کردنش همه و همه زیباترین لحظه های ناب عرفان را به تماشا می گذارد.
امام خمینی نیز در مباحث عرفان خود یک کاریز هماره جوشان پر از لحظه های ناب، پر از رشحه های حضور، که شرح یک لحظه او از تاب این قلم و توان صاحب قلم خارج است. و اگر نبود عشقی که به امام به عنوان خلاصه خوبی ها در جان صاحب قلم جریان داشت. هرگز بخود اجازه نمی داد پا به این آستانه مقدسه بگذارد. این را هم عرض کنم دلیل از او گفتن و از عشق نوشتن را و آن اینکه من، گاهی که قلم را بر می داشتم و می نوشتم وقتی نوشته را می خواندم، احساس می کردم فرازهایی در کاغذ آن قدر نورانی است که از چون من نشاید. هر چند با دستانی پر وضو! روزی شرح ماجرا را خدمت استادی عارف و کامل بردم و شنیدم: فرزند! تو خود هم از ان خود نیستی، زبان تو و قلم تو هم از آن تو نیست، قلم تو کاریز است. آنکه می بارد و می جوشاند اوست. پس مپندار که تو به خود می نویسی و هرگز مباد جلوی این کاریز را بگیری. تو بنویس او خود می داند که چه جاری کند و خود می داند سر این کاریز چه کسانی با ده به دست منتظرند. حالا هم که می نویسم به همان دلیل است. امید که دوست خود حق مطلب ادا کند و این قلم حق نمک معرفتی که با طلوع نهضت حضرت روح الله چشیده است ادا تواند کرد، چه ادای دین نمازی است که هرگز قضا نشاید.
علم، حجاب اکبر:
امام می فرمود اگر تهذیب در کار نباشد علم الهی، علم توحید هم بدرد نمی خورد، در مکتب عرفانی ایشان کلید پرورش شخصیت انسان تهذیب و پیرایش نفس بود. از آلودگی ها والا علم الهی در یک دل آلوده چه نوری می تواند باشد؟ چه به فرموده خداوند اگر دل پیراسته و خانه دل پاکیزه نباشد، خداوند هرگز در آن نور نخواهد بارید چه قابلیت نور ندارد، ثانیاً، دل ناپیراسته و نامهذب، به سان خانه ای سیاه سیاه است که نور در آن روشنایی بایسته را ندارد، ثالثاً دل پالایش نشده مثل سنگ آینه می ماند که تا تهذیب نشود آینه نمی شود. و شما کجا سنگی را سراغ دارید که واتابنده نور باشد؟ این درست که نور باعث دیدن سنگ می شود امّا آیا سنگ هم بازتاباننده نور هست؟ اینکه انبیاء و اولیاء و علما و عرفا بر پیراستن دل تأکید می کنند این است که دل باید خانه خدا باشد؛ چه خداوند فرموده است من در دل های شکسته خانه دارم. و نشاید که خداوند در خانه ای جز آراسته بنشیند. لذا امام همواره تأکید می کردند که دل را بیالایید و در نامه ای به مرحوم حاج احمدآقا خمینی «ره» می فرمایند: «عزیزم! اوّل باید با قدم علم لنگان لنگان پیش روی و این هر علمی باشد حجاب اکبر است که با ورود به این حجاب به رفع حجب آشنا می شوی، بیا با هم به سوی وجدان رویم که ممکن است راهی بگشاید.»
در مشرب عرفانی امام، وجدان جایگاهی در خور دارد به گونه ای که پالایش دین آموخته ها هم به عهده آن گذاشته می شود تا حجاب از چهره علم بردارد. و با غبارزدایی، آن چهره نورانی و حقیقی دانش را دریابد. در این مشرب نگاه امام رو به بالا و در جهت کمال است و همه تلاش او ریزش نقصان و رویش کمال هاست. این را هم آرزوی همه انسان بلکه همه موجودات می داند: «هر انسانی بلکه هر موجودی بالفطر، عاشق کمال است و متنفر از نقص». عرفان فطری امام به نوعی آدمی را به سمت مشرق فطرت و آنجا که خورشید عاشقانه طلوع می کند آشنا می نماید فطرت زلال و رویش زلال و طلوع زلال.
در عرفان امام، جلوه هایی که شجاعت را برایند دارند نیز جایگاهی در خور دارد. و دقت در آن علّت العمل شجاعت و بی باکی ایشان را به انسان نشان می دهد، «از این مخلوقات میان تهی وج و هیچ باکی نداشته باش و چشم امیدی هرگز مبند که چشم داشتن به غیر لو شرک است و باک از غیر او (جلّ و علا) کفر.» چه در اندیشه خمینی هر چه هست خداست و جز او هیچ نیست و لو چیزی بنماید. «بدان که هیچ موجودی از موجودات از غیب عوالم جبروت و بالاتر و پایین تر از چیزی ندارد و قدرتی و علمی و فضیلتی را دارا نیست. هر چه هست از او جلّ و علاست.» در نگاه امام همه چیز مظهر فیض خداوندی است و جز برای او وجودی نیست.
امام و خدابینی مدام و خدانگری همیشه:
امام، دل را خانه خدا کرده بود و به هر جا می نگریست. بار تاب دل خود را می دید و به هر سو رو می کرد خدا را قبله خویش می دید. آوازی اگر به گوشش می رسید جز آواز خوش دوست نبود. و دستی اگر دراز می شد جز خدا دستگیری نمی یافت و در هیچ کجا جز او نمی دید.
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را
نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را
هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز
کس بجوید به جهان جز اثر پای تو را ....
به کجا روی نماید که تو اش قبله نیّی
آنکه جوید به جرم منزل و مأوای تو را
همه جا منزل عشق است که بازم همه جاست
کور دل آنکه نیابد به جهان جای تو را ....
پیداست که مراد حضرت روح الله از رخ «تجلیات محض است. فیض گوید که رخ عبارت است از تجلی جمال الهی به صفت لطف مانند: لطیف و رئوف و ثواب و محیی و هادی و وهاب ... و نیز گفته شده است که رخ اشاره به ذات الهی است ....»
و زیبا شدن رخ نیز همین زیبایی مضاعفی است که چشم زیبا بین روح الله در جمال خداوندی می بیند و پرده چنان بر می اندازد که هیچ چیز جز جمال دوست نمی بیند و تصور هم نمی کند که
امام، عرفان اجتماعی؛
بسیار شایع است که شاگردان مبتدی مدرسه معرفت، فوراً از اجتماع می گریزند و در حصار و بند خرقه و خانقاه و گوشه عزلت در می آیند و تن به رهبانیت می سپارند حال آنکه آموزه های دین اسلام، رهبانیت را به همان اندازه نفی می کند که بی خبری و غفلت را، آنچه را در اسلام پسندیده و ممدوح است و بدان سفارش شده است معرفت آموزی از نوعی است که طلب بیافریند و طلب نیز به یافتن منتهی شود و ثمره یافتن نیز عاشق شدن باشد و حاصل عاشق شدن معشوق گشتن و جان سپردن بر تبع عشق و عشق را دیه خوشی یافتن آنگونه که حضرت حق جلّ و علاء می فرماید: «من طلبی وجدنی، و من وجدنی عشقنی و من عشقنی، عشقته و من عشقته قتلته و لکل فتیل دیه و انا دیته.» عارف مکتب خمینی که همان مکتب اسلام است. سیر من الخلق را می آموزد و از دل جامعه به دیار حق می پرد، در حق پرواز می گیرد و پس از دو سفر کمال در چهارمین سفر با بعث عاشقانه به زمین می آید تا سیر من الحق الی الخلق الی الحق شکل بگیرد و جلودار آدمیانی شود که راه خویش نیافته اند.
امّا دل در راه دارند. برآیند این نگرش، سماعی عاشقانه است در حضور مردم به عنوان خلفاء الله و در متن و گود اجتماع. به دیگر تعبیر، امام در پی عرفان اجتماعی بود تا اجتماع عرفانی تحقق یابد و هیچ بسی بشری به کوچه بن بست نخورد و هیچ کس راه را گم نکند و برای راه نارفته بهانه ای نداشته باشد، درس آموخته گان مکتب و مدرسه عرفانی امام نیز مشق درس را در جمع و جامعه می نوشتند.
امام، بهره وری از زبان شعر در ساحت عرفان؛
بدون شک امام یک شاعر حرفه ای نیست، این در شأن امام هم نمی باشد. آنچه امروزه در لباس شعر از زبان فقیه متشرع و مرد عرشی زمین می بینیم شرح لحظه های ناب مکاشفه است که دوست اینگونه بر زبان او جاری ساخته است. و الا او اهل شعر نبود در شعرها هم پیش از هر عنصری، این عرفان است که موج می زند و علت رویکرد ایشان به ابزار شعر، بیان گفتنی ها به زبان خاص برای افراد خاص می باشد، پس برای فهم آن نیز باید خاص شد، تا به مقام عظمای حال و لب و گیسو و بت و بتکده و می و ساقی و .... عارف شد، والا اگر برهنه پا وبی آغاز، پا در ساحت گذاشت جز کفریات نمی توان فهمید، حال آنکه این شرح لحظه ها پر از توحید ناب است. پر از حضور مدام خداوند، این وادی، وادی رمز و راز است که جز الف نمی گویند و تو اگر اهل رازی و اگر در خانه دل کسی داری تو را بسی است.
اجازه می خواهم در این ساحت به این هم اشاره کنم که پیش از نشر اشعار عرفانی امام، عرفان در حوزه مهجور بود و می و ساقی و بت و بتکده و .... زبان کفر و کسانی چون حضرت شمس الدین محمّد حافظ و حضرت مولانا جلال الدین محمّد رومی و .... کفاری که بی پروا کفریات می گفتند، امّا شعر امام با آن مقام شامخ علمی، فقهی، حدیثی که در جایگاه مرجعیت قرار داشتند و کفر چنین کسی گزاف و آسان نبود چه همگان دریافته بودند، محکم تر از ایمان این مرد، ایمانی نیست، و نمی توان گفت در دهر چون او یکی و همین یگانه و نادر دوران کفر باشد که نتیجه خواهد داد در همه جا، یک مسلمان نیست، و به فرموده جناب ابوعلی سینا، حکیم و اندیشمند بزرگ مسلمان:
کفر چون منی، گزاف و آسان نبود
محکم تر از ایمان من، ایمان نبود
درد هر چو من یکی و آنهم کافر؟
پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
و همین یکی در دهر، از چنان عظمتی برخوردار بود که بسیاری به بازنگری مضامین آمده در لسان عارفان دست زنند و به جستجوی عرفان گفته ها همّت گمارند و نتیجه این جستجو و جستارگشایی، پدید آمدن نسلی تازه در حوزه ها بود که عاشقانه به عرفان روی کردند و دریافتند که برای رسیدن به حق تنها نمی توان در اوراق و نوشته ها پناه گرفت چه گاهی باید شست نوشته ها را و آتش زورق را و به قول حافظ:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد.
 
حمزه واقعی مدرس و پژوهشگر 
اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* :
آخرین اخبار