برای شهید دهقان؛ شاهین بلندپرواز پلیس

گروه استان‌ها- همای سعادت و شهادت این بار بر شانه‌های«شاهین دهقان» از نیرو‌های کرمانشاهی کلانتری ۱۲ مارلیک تهران که همواره به نجابت و شرافت شهره بود، نشست.
کد خبر: ۱۲۱۵۶۹۲
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۰ 19 January 2026

برای شهید دهقان؛ شاهین بلندپرواز پلیس

به گزارش خبرنگار تابناک از استان کرمانشاه ، و به نقل از خبرگزاری پلیس هفدهمین روز دی ماه ۱۴۰۴ بود و ساعت کاری به پایان رسیده بود، اما ماموران کلانتری به خاطر شرایط ایجاد شده و بروز ناآرامی‌های اخیر همگی در محل کار حضور داشتند تا اینکه تلفن زنگ می‌خورد، پاسخ که می‌دهند مشخص می‌شود ماموریتی در پیش است و به خاطر ناآرامی‌های اخیر باید چند نفر از کارکنان در سطح شهر حضور پیدا کنند.

در این میان یکی از نیرو‌های داوطلب، «اهین دهقان» از کارکنان کرمانشاهی کلانتری بود، او و چند نفر دیگر از ماموران کلانتری پس از حضور در محل مورد نظر، آشوبگرانی را دیدند که بی رحمانه در حال وارد آوردن خسارت به اموال عمومی و ایجاد مزاحمت برای شهروندان بودند، اینجا بود که خونشان به جوش آمد و در مقابل اراذلی ایستادند که در حال گسترش فضای ناامنی بودند.

شاهین قصه ما شاید در آن لحظات حساس به این می‌اندیشید که نکند جان مردم توسط همین اشرار و اراذل به خطر بیفتد و وحشت در شهر حکمفرما شود، شاید شاهین بلندپرواز پلیس می‌توانست با توجه به فضای ملتهب ایجاد شده در گوشه‌ای آرام بایستد و تنها نظاره گر حوادث باشد، اما....

اما بی شک در آن لحظات حساس با خود اندیشیده که اگر این کار را انجام دهد به سال‌ها سابقه درخشان خود در عرصه خدمت به مردم و مقابله با مجرمان و مخلان نظم و امنیت عمومی پشت پا زده است و از آن گذشته غیرت مردانه اش اجازه نداده تا با بی تفاوت از این صحنه هاعبور کند.

نه، شاهین بلندپرواز قصه ما دلیرتر از آن بود که بخواهد در چنین موقعیتی پا پس بکشد، او در کوتاه‌ترین زمان ممکن، بهترین و مهمترین تصمیم عمرش را گرفت و همچون شیری غران به میدان نبرد با آشوبگران و اغتشاشگران پرداخت تا مبادا فردای قیامت شرمنده همکاران و همرزمان شهیدش شود.

سرهنگ سروقامت پلیس، تلاش می‌کرد آشوبگران آسیبی به مردم وارد نکنند و با کنترل میدانی شرایط را آرام کرده و اجازه ندهد مخلان نظم و امنیت، به اهداف و مقاصد خود دست پیدا کند، حضور مقتدرانه اش در میانه میدان نبرد آنچنان برای اغتشاشگران سخت و سنگین بود و آن‌ها را به عقب رانده بود که حتی در فکرشان هم نمی‌گنجید، ماموری چنین شجاع و بی باک بساطشان را در هم بپیچد.

شاهین قصه ما میدان دار نظم و برقراری امنیت شده بود که عده‌ای اغتشاشگر و مخل نظم و امنیت از پشت به او نزدیک شدند، ناگهان دستی از آستین بیرون آمد و چاقویی بر پهلوی مرد میدان نشست، ضربه اول، ضربه دوم، ضربه سوم، ضربه ...

پا‌های شاهین بلندپرواز پلیس دیگر تاب ایستادن نداشت، زانوهایش سست شد و بر زمین نشست، او اسلحه داشت، اما حتی حاضر نشد در مقابل قاتل خود نیز از آن استفاده کند که مبادا تیری کمانه کرده و اشتباهی به شهروند و رهگذری اصابت نماید.

سرهنگ دهقان که فداکارانه برای امنیت و آرامش مردم تلاش کرده بود اینک در خون خود می‌غلطید و شاید در آن هنگامه به جانفشانی خود می‌اندیشید و در پیشگاه عدالت الهی از کار و اقدام خود راضی و خشنود بود.

با زخمی شدن او، دیگر ماموران کلانتری به سرعت همکار خود را به مراکز درمانی منتقل کردند تا شاید معجزه‌ای رخ دهد، اما روح بلند و آزاد شاهین قصه ما دیگر توان ایستادن در کالبد زمینی و خاکیش را نداشت، او باید می‌رفت و به آرزوی دیرین خود که شهادت بود، دست می‌یافت.

خبر شهادت سرهنگ دهقان که اعلام شد زانو‌ها سست شد و پا‌های همکاران و خانواده اش دیگر توان ایستادن نداشت، گویی زمان متوقف شده بود و غمی بی پایان، جان‌های خسته را فرا گرفت و تنها صدای شیون و فغان بود که به گوش می‌رسید.

روز جمعه نوزدهم دی ماه، مراسم تشییع پیکر شهید سرافراز شاهین دهقان در شهر ملارد تهران برگزار شد، همان شهری که شاهین قصه ما عمری برای امنیت و آرامش مردمش فداکاری کرده بود و دسترنج این همه ایثار و فداکاری را با شهادت دریافت کرد، این بار نوبت همان مردم بود که بیایند و قدرشناسی خود را بازهم ثابت کنند.

تابوت شهید که وارد جمعیت شد صدای حاضران به گریه بلند و ناله‌های جانسوز فرزندانش که غریبانه پدر را صدا می‌کردند بیشتر از هر زمان دیگری به گوش می‌رسید، آرین ۹ ساله و آراد ۱۴ ساله از پدر می‌خواستند مثل همیشه جوابشان را با مهربانی بدهد، دست به تابوت پدر می‌کشیدند و دست‌های نوازشگرش را جست‌و‌جو می‌کردند.

مویه‌های مادر و همسر و ناله‌های غریبانه پدر شهید، اما در میانه جمعیت دل هر انسانی را به درد می‌آورد، آن‌ها فرزند و همسر قهرمانشان را صدا می‌زدند و می‌خواستند که چشمانش را باز کند و خیل جمعیتی را ببیند که برای بدرقه اش آمده بودند، او می‌دید، در آسمان‌ها و در میان خیل عظیمی از فرشتگان، بدرقه باشکوهش را به نظاره نشسته بود و دست‌های مهربانش را بر سر فرزندان یتیمش می‌کشید.

حضور پرشور و شکوه مردم قدرشناس ملارد تهران و هرسین در کرمانشاه هرچند مرحمی بود بر دل داغدار خانواده شهید دهقان، اما خبر دستگیری عامل اصلی شهادت وی و ۲ تن از همدستانش، دل داغدار آن‌ها را تسلی بیشتری بخشید.

آری، همکاران شهید دهقان سوگند یاد کرده بودند که اجازه ندهند خون به ناحق ریخته شده یکی از بهترین و نجیب‌ترین همکارانش پایمال شود، آن‌ها به عهد خویش وفا کردند تا نشان دهند ادامه دهنده راه دوست و همکار چندساله خود هستند.

و، اما گلزار شهدای شهر هرسین، آماده پذیرایی از فرزند قهرمان ایران زمین، سرهنگ دوم شهید شاهین دهقان بود، حضور هزاران نفر از مردم ولایی و قدرشناس این دیار در مراسم خاکسپاری مرهمی مضاعف بر زخمی بود که عده‌ای اغتشاشگر و اوباش بر دل خانواده و فرزندان شاهین بلندپرواز پلیس گذاشته بودند.

در هرسین، همه آمدند تا قهرمان قصه ما را تا منزلگاه ابدی اش، باشکوه‌تر از همیشه بدرقه کنند، مردمی قدرشناس و ولایتمدار که آمدند تا بگویند قدردان زحمات و رشادت‌های فرزندان عزیز و قهرمان این مرز و بومند.

شهید دهقان به دیگر همرزمان شهیدش روح الله فتاحی، شهریار بابایی، مهدی دامن باغ، پوریا نظری، پویا علیمحمدی، حسن ملکی، ایوب اسلامی نیا، ایرج جواهری و ... پیوست تا همچنان پرچم سرخ شهادت در کرمانشاه برافراشته بماند.

دل نوشته: مسعود اسماعیلی – خبرنگار انتظامی استان کرمانشاه

انتهای پیام/

منبع: تابناک
آخرین اخبار