محمدطارقی
جنگ اقتصادی و نیاز به تغییر استراتژی

در ماههای آغازین جنگ تحمیلی 8 ساله و در شرایطی که خرمشهر به تازگی از دست رفته بود و تلاش های نظامی ایران در جبهه های مختلف برای تغییر شرایط میدانی جنگ عموما بی نتیجه مانده بود، شهید حسن باقری در دفترچه خاطرات روزانه خود جمله ای نوشت که راه گشای فتوحات بزرگ آینده بود. آن جمله این بود : ((استراتژی این جنگ باید تغییر کند)).

واقعیتی که آن روزها طرفداران جنگ کلاسیک نمی خواستند بپذیرند این بود که در مقابله به شیوه های معمول و متداول جنگی، به دلایل مختلف برتری میدانی با عراق بود و همین دلیل شکست های پیاپی عملیات های آن روزها بود. آن روزها شهید باقری و همکاران او خیلی تلاش کردند تا بالاخره حرف خود را به کرسی نشاندند و تغییر استراتژی جنگ، ورق بازی را برگرداند.

اما ظاهرا قرار است ما همیشه و در هر موقعیتی برای رهائی از زنجیر قید و بندهای کلاسیک، کلی تلفات بدهیم تا باورمان شود راه پیروزی از کدام طرف است. گویا در همه ی موضوعات تا در همه ی راههای معمول و همه ی آزمون و خطاها به بن بست نرسیم، بنای اعتماد به راههای مطرح در تفکر انقلابی را نداریم.

این روزها و در شرایطی که جنگ اقتصادی تمام عیار دشمن بر علیه کشور، مشکلات فراوانی برای اقتصاد و معیشت مردم به وجود آورده، متاسفانه شاهدیم که کلیدداران اقتصاد کشور راه نجات را در SPV و FATF و پالرمو می بینند. مبنای این نگرش را می توانیم در جملاتی که در این سالها زیاد شنیده ایم جستجو کنیم. جملاتی نظیر اینکه رشد اقتصادی بدون رابطه با دنیا محقق نمی شود. واضح است که این قبیل جملات نقش محوری در سیاست های اقتصادی سال های اخیر داشته و باز هم واضح است که ترجمان این منطق در عالم سیاست چه رویکردی را به دنبال دارد.

طبیعتا تضاد بین این منطق اقتصادی با واقعیتهای سیاست خارجی کشور، وضعیت اقتصادی را به حال و روز فعلی کشانده است. متاسفانه منطق اقتصادی حاکم بر کشور برآمده از فضای ایده آل ترسیم شده در محیط های آکادمیک است که در آن پدیده ای به نام جنگ اقتصادی هیچ وقت تعریف نشده و اگر در جایی هم به موضوعی مثل اقتصاد تحریم پرداخته شده باشد در نگاه مدیران کشور ارزش توجه ندارد.

واقعیت غیر قابل انکار دیگر این است که از سالهای قبل مشخص بود، دشمنان نظام جبهه اقتصادی را برای ضربه زدن به کشور انتخاب کرده اند. جدای از ضعف های واضح اقتصادی کشور، شاید آنچه آنها را برای پیروزی در این نبرد امیدوار کرده است همین منطق اقتصادی حاکم بر اداره ی کشور است که عملا ما را وادار می کند در زمین طراحی شده توسط دشمنان، اقتصاد کشور را اداره کنیم.

وقتی ارز رایج اقتصاد ما دلار آمریکا باشد، وقتی ارتباطات بانکی ما با سایر بانکهای دنیا لزوما از طریق سوئیفت باشد، وقتی بخش قابل توجهی از نیازهای مصرفی کشور مستقیم یا غیر مستقیم وارداتی باشد، وقتی نفت همچنان بخش قابل توجهی از بودجه دولت است و وقتی که صنایع ما عمدتا مونتاژ کار هستند یعنی اینکه ضربه زدن به اقتصاد ما برای دشمنان کار سختی نیست. معنای دیگر این وضعیت بازی در زمین حریف است. زمینی که همه ی قواعد آن توسط دشمنان طراحی شده و همه ی ابزارهای کنترل بازی در دست آنهاست. نتیجه ی بازی در چنین آوردگاهی از پیش معلوم است.

سوال اینست: وقتی داور بازی خودش دشمن شما می شود چه باید کرد ؟ آیا باقی ماندن در این بازی مسخره ترین کار ممکن نیست؟ آیا اینکه از داور بازی به کمک داور پناه ببری و از عوامل جزئی بخواهی به دادت برسند منطقی است؟ شاید این قیاس از نظر عده ای بی ربط به نظر برسد اما از نظر نگارنده این عین کاری است که دولت این روزها اصرار دارد انجام بدهد. اینکه آیا پیوستن به FATF یا اجرایی شدن راهکار تبادل مالی اروپا خوب است یا بد موضوع این نوشته نیست. سخن این است که آیا معطل ماندن اقتصاد کشور برای اجرا شدن یا نشدن این تمهیدات صحیح است؟

اگر این سطح از انرژی که دولت معطوف به توافقات بین المللی کرده است صرف نگاه به درون و تغییرات بنیادین در اقتصاد کشور شود چه تحول بزرگی در اقتصاد رقم خواهد خورد. بگذریم از این مهم که اگر در تمام سالهایی که در این دولت و دولت قبلی مقام معظم رهبری توجه دولت ها را به اقتصاد مقاومتی معطوف می کردند، این نظریه جدی گرفته می شد شاید امروز اقتصاد در نقطه ای بود که دشمن به موثر بودن چنین تحریم هایی طمع نمی کرد.

اقتصاد مقاومتی همان رویکردی است که اگر به آن توجه کنیم استراتژی نبرد را در میدان اقتصاد تغییر داده ایم. به این معنا که جلوی این همه خام فروشی را بگیریم و معادن کشور را در خدمت صنعت قرار دهیم، بانکهای کشور را در خدمت تولید قرار دهیم، صنایع دست از مونتاژ کاری بردارند و به قطعه سازی روی آورند، موانع کسب و کار بنگاههای کوچک و زود بازده را بر طرف کنیم، قوانین و مقررات دست و پا گیر اداره ی کار و تامین اجتماعی و دارائی و انواع مجوزهای بی مصرف را از سر راه تولید و کسب و کار برداریم، نظام از هم گسیخته ی توزیع کالا را در کشور اصلاح کرده و دست دلالان را از اقتصاد کشور کوتاه کنیم، طرح های بزرگی که نیاز کشور است را با انواع طرح های مشارکتی و به جریان انداختن سرمایه های مردم زنده کنیم و در نهایت در ارتباط با بانک های مالی سایر کشورها موضوعاتی مثل ارزهای رمزپایه و فناوری های جدید پولی را بیشتر جدی بگیریم.

اینها بخشی از کارهایی است که اگر حتی شروع به انجام آن نمائیم خواهیم دید که فضای جبهه ی این جنگ تغییر می کند و روزهای پیروزی های بزرگ فرا می رسند. به امید اینکه این روزها کسی در فرماندهان اقتصادی کشور پیدا شود با این باور که استراتژی این جنگ باید تغییر کند.