کد خبر: ۹۱۵۹۳۵
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۵ 11 November 2020

تابناک رضوی: بزرگ بود و از اهالی معرفت. منهج اش، با نهج البلاغه شکل می گرفت و راهش از کوچه های عبودیت می گذشت. اهل جهاد بود به روزگارانی که پاکترین فرزندان این آب و خاک به آسمان پل می زدند و برخی مدعیان، سر می دزدیدند از نگاه ها تا کسی نگوید وقتی جبهه کربلاست شما همچنان در منطق کوفی خود نشسته اید؟ چرا به افقی زیستن چنین گرفتار آمده اید که نمی توانید سر بلند کنید؟ بگذریم، حیف است کلمات که قرار است در رثای استادی بزرگوار، بر کاغذ بنشیند به تلخ خوانی روز های گذشته "هدر" برود. پرداختن به شخصیت مجاهد و اهل اجتهاد حجت الاسلام والمسلمین میرزا مهدی صادقی( که رحمت و رضوان خدا بر او باد) آنقدر زاویه کاوی می خواهد که یک حرف را هم نباید به "غیر" اختصاص داد. او "روحانی" بود به معنای صحیح آن. جانش را هزینه این نگاه کرد تااندازه لباسی شود که بر تن کرده بود. همان لباسی که به درستی، جامه سربازی امام زمان می نامندش. لباسی که در نوع خود "رزم جامه" ای است فرهنگی در گستره ای از زمان که بازنشستگی هم نمی شناسد و پهنایش همه عمر را در بر می گیرد. شیخ اهل اخلاق و سلوکی عارفانه بود. نه شبیه دکان دارانِ مدعی بلکه دعاباوری بود اهل عمل. مومنی بود که زیستن در کف جامعه را هزار بار عزیزتر می داشت تا پا نهادن به پله های قدرت. راه برای او باز بود و چراغ ها روشن اما او می خواست در جامعه از نهج البلاغه بگوید حتی صدای کلمات این معجزه مانای علوی را در فضای مجازی هم طنین انداز کرد. او اهل "عمل" بود و" فرزند زمانِ خویشتن" . موقع درس، موفق ترین طلبه بود. موقع مبارزات انقلابی، فعالترین جوان و موقعی که کربلایی به وسعت جبهه شکل گرفت، رزمنده و فرماندهی توانمند و از خود گذشته. او بیشتر عملیات ها را حضوری اثر گذار داشت و بعد عملیات که دیگران باز می گشتند می ماند تا دیگران بیایند. همین یکی دو ماه گذشته بود که حجت الاسلام کاظمی نژاد تعریف می کرد بعد از یکی از عملیات ها همه دوستان بازگشتند اما "شیخ مهدی" نیامد نگرانش بودیم و جویای احوالش. گفتند خوب است و بعد می آید. وقتی آمد و دلیل دیرآمدنش را پرسیدیم گفت: وقتی بچه ها برمی گشتند فرمانده آمد و گفت: شیخنا شما روحانی ما بودید برای مان از قران و خدا و رسول و جهاد گفتید. این قران، بیا نشان بده آیه ای که گفته باشد بعد از عملیات باید به شهر برگردید! شیخ گفت: قرآن را از دستش گرفتم و بوسیدم و ماندم تا نیروی تاز نفس برسد.آقای صادقی در خیلی از عملیات ها مجروح می شد. جراحتش بهبود نیافته برمی گشت اما حاضر نشد پرونده درمانی تشکیل دهد و دنبال حقوق قانونی جانبازی برود. او می گفت من به تکلیف خود عمل کردم. می توانم امرم را تمشیت کنم و به همین اندازه اندک هم حاضر نبود باری بر دوش کسی بگذارد. نگاهش جور دیگری بود و نظرش متفاوت اما مومن بود، انقلابی بود و جانش را همیشه برای شهادت در راه دفاع از حقیقت انقلاب، جلا می داد. زخم زبانها را شیرین به جان می خرید چنان که زخم تیر و ترکش ها را چون دوستی همیشه همراه حرمت می گذاشت. سلوک او عاشقانه بود و خیلی به حساب آنان که چرتکه را مهمتر از کتاب می شمارند جور در نمی آمد. حالا استاد رفته است اما نه، او مانده است در جریان نهج البلاغه در جامعه. در سیالیت عشق به انسان ها. در زلال اندیشه های علوی. او مانده است هرچند پیکر پر از زخمش را خاک به امانت گرفته باشد. او نمی میرد مثل همه عاشقان عارف که به مانایی می رسند....

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار