کد خبر: ۸۷۴۲۲۲
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۹ - ۱۲:۳۶ 12 July 2020

تابناک رضوی: در فکه خوزستان بر سر مقتل  سید مرتضی آوینی، به او قول دادم که وقتی از اردوی راهیان نور برگشتم کتاب هایش را بخوانم و فیلم هایش را ببینم .

آن زمان من تازه ترم دوم دانشگاه بودم.از سفر زمستانی راهیان نور که برگشتیم بعد نوروز سرکلاس های درس رفتیم و من برای درس ادبیات عمومی، موضوع «هنر از دیدگاه شهید آوینی» را به عنوان تحقیق درسی انتخاب کردم تا به بهانه آن، کتاب های مرتضی آوینی را بخوانم تا به عهدی که درمیان رمل های فکه با روح او بسته ام، پایبند باشم. همان تحقیق باعث شد کتاب های آقای آوینی را بخوانم و در افکار و اندیشه های او غرق شوم.

مدتی گشت و تابستان شد در یک دوره آموزشی شرکت کردم هدف این دوره پرورش محققان و پژوهشگرانی در حوزه های مختلف هنری و فرهنگی، تاریخی، معارفی و.. بود. من در کارگروه هنری آن دوره همین موضوع هنر از نگاه آوینی را انتخاب کردم اما استاد ما دکتر علیرضا باوندیان که استاد هنر دانشگاه فردوسی بود و در سالهای جنگ در رادیو جبهه کار کرده بود، به من گفت بجای هنر از نگاه آوینی که موضوعی کلی است فقط روی مجموعه مستند روایت فتح متمرکز شو.

من این کار را کردم و برای دیدن فیلم های روایت فتح ساعت های زیادی از وقتم را در بخش سمعی و بصری کتابخانه مرکزی آستان قدس در بست شیخ طوسی حرم مطهر رضوی می گذراندم. در تابستان سال 82 که من به کتابخانه می رفتم و هنوز رایانه ها و لپ تاپ های امروزی مرسوم نشده بود واحد سمعی و بصری در کتابخانه حرم مطهر، واحد بسیار فعالی بود و من وقت زیادی از روز هایم را به دیدن نوارهای ویدوئی  v.h.s روایت فتح می گذراندم و نکته برداری می کردم .

صدای آقا مرتضی و مداحی شریعت..

از جمله نکته های برجسته در این فیلم های مستند، تیتراژ ابتدایی برنامه ها بود که مداحی سوزناک «کربلا کربلا ما داریم می آییم...» پخش می شد و آن گاه مرتضی آوینی با آن صدای محزون و مسحور کننده اش روی تصاویر رزمنده های جبهه و در پایان این مداحی می خواند:« بسیجی عاشق کربلاست. کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها نه کربلا حرم حق است و هیچکس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا: ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر. ما می آییم بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه راهی دیار قدس شویم».

سالهایی که من داشتم این مستندها را می دیدم و جوانی حدود 20 ساله بودم، صدام بر عراق حکومت می کرد و راه کربلا سالها بود که بسته بود و  پدران و مادران ما و حتی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های ما کربلا را ندیده بودند و امام حسین را زیارت نکرده بوند و زیارت کربلا رویایی دست نیافتی بود.

آن مداحی که با تصاویر شهدا و با صدای گرم و غم انگیز آوینی همراه بود، اشک را بر چهره آدم جاری می کرد و من به عنوان یک بیینده با آن مداحی و نوا بارها و بارها در جوار بارگاه امام هشتم در پشت سیستم های گرانقدر و کمیاب آن زمان؛ سخت دلم هوای کربلا کرد.

تا اینکه سالهای زندگی گذشتند و گذشتند؛ یکبار من بخودم آمدم دیدم روز آخر دی ماه سال 96  است و  من در قامت یک خبرنگار  از شهر شیراز راهی کربلا هستم و همراه مان کسی نیست جز اکبر شریعت خالق همان مداحی سوزناک« کربلاکربلا ما داریم می آییم...». دیگر همراه ما مصطفی دالایی مستند ساز و فیلم بردار آن مستند و از دوستان شهید آوینی بود.

من حدود 40 روز  قبل به دعوت خانواده اکبر شریعت به شیراز رفته بودم تا در روند  ضبط «برنامه صرفا جهت اطلاع» برای اخبار 20:30  باشم.

پاییز بود و هوا داشت به سمت سرما می رفت، تا آن زمان شهر شیراز را ندیده بودم تازه از سفر اربعین برگشته بودم؛ با وجود اینکه کربلا  هوای سردی داشت اما هوای شیراز لطیف و معتدل و بسیار شاعرانه بود. جایی که در آن استقرار داشتیم، محوطه بزرگ و زیبایی پر از درخت های بهار نارنج و پرتقال و لیمو بود و جالب بود که میوه ها چیده نشده بودند و این زیبایی پاییز شیراز را در چشم من صد چندان می کرد.

قرار ما با گروهی که برای ضبط برنامه از تهران آمده بودند، ساعت 10 فردا صبح بود. صبح بعد نماز و صبحانه چون هنوز چند ساعتی فرصت داشتیم به باغ ارم رفتیم. 

بالاخره ساعت حوالی 10 صبح ماشین جلوی باغ زیبای ارم دنبال مان آمد. دیدیم حمید امامی و علی رضوانی گزارشگران برنامه «صرفا جهت اطلاع» و دو فیلمبردار هستند که برای اخبار20:30 میخواستند برنامه ای با اکبر شریعت ضبط کنند.

خانه ای در هم جواری شاهچراغ...

خانه اکبر شریعت در نزدیکی حرم شاهچراغ قرار داشت.  بعد حدود 40 دقیقه به خانه اکبر شریعت رسیدیم گروه فیلم برداری اخبار 20:30  دوربین به دست از همسایه ها سراغ او را می گرفتند برخی می شناختند و برخی هم نه. این صحنه ها داشت ضبط می شد. بالاخره علی رضوانی گزارشگر برنامه جلوی دوربین ایستاد و به بیننده ها گفت که میهمان این هفته ما اکبر شریعت خالق مداحی معروف کربلا کربلا ما داریم می آییم ...  است که شنیده ایم تا به حال کربلا نرفته است.

در آن روز پاییزی ای که رضوانی و امامی داشتند برنامه گفتگو با اکبر شریعت را ضبط می کردند ، خیلی ها مثل من تازه از سفر اربعین برگشته بودند و سالها بود راه کربلا باز شده بود.

بالاخره با دوربین همراه بقیه گروه زنگ خانه او را زدیم خود اکبرآقا در را برای ما باز کرد. آقای دالایی فیلم بردار و مستند سازی که آن مداحی زیبا و تاثیر گذار را در تاریخ جنگ ماندگار و ثبت کرده بود؛ بعد حدود 30 سال، اکبر شریعت را دوباره می دید او خودش را معرفی کرد و گفت:« اکبر آقا مرا یادتان هست من مصطفی دالایی هستم سال63 در قرارگاه کربلا فیلم آن مداحی معروف را از شما گرفتم؟».

اولین بار بود اکبر شریعت را می دیدم مریض احوال بود و بی حوصله به نظر می آمد با این حال در جواب او گفت: بله یادم می آید سال 63 بود در قرار گاه کربلا در جنوب.

او ما را به داخل منزلش دعوت کرد. با گروه وارد حیاط خانه کوچک اکبر شریعت شدیم فاطمه خواهر کوچک اکبر اقا، خانم حسین پور هماهنگ کننده گروه از صدا و سیمای فارس و پرستار آقای شریعت هم حضور داشتند.

و چشم هایش...

 

دیدن اکبر شریعت با آن حالت غربت و انزوا حال ما و بیشتر از ما، حال مصطفی دالایی که او را در اوج شور جوانی دیده بود منقلب کرد او به آرامی به همراهان گفت: « باورم نمی شود این اکبر شریعتی باشد که سال 63 او را در آن سوله در جنوب دیدم آدم رویش نمی شود در چشم های اکبر آقا نگاه کند». آقای شریعت به دلیل عوارض شیمیایی و جانبازی،دیابت،تنهایی و خانه نشینی شرایط خوبی نداشت و داروهای مختلفی مصرف می کرد.

آن ظهر عاشورا در قرارگاه کربلا...

ضبط برنامه شروع شد اول از مصطفی دالایی سوالاتی  درباره نحوه ضبط آن مداحی پرسیدند.حمید امامی رو به دوربین گفت: این اثر را یکی از بهترین مستند سازان و فیلم برداران دوران دفاع مقدس یعنی آقای مصطفی دالایی  فیلم برداری کرده اند آن گاه رو به آقای دالایی کرد و پرسید: آقای دالایی چه شد سراغ ضبط این مداحی و اکبر شریعت رفتید؟ او جواب داد: «دقیقا ظهر گرم عاشورا در سال 63 بود که ما دنبال ضبط یک برنامه خوب از عزاداری رزمنده ها بودیم قبلش خیلی گشته بودیم اما مراسم خوب و جذابی پیدا نکرده بودیم تا اینکه به قرارگاه کربلا رسیدیم از بیرون صدای مداحی و عزاداری می آمد که توجه ما را به خود جلب کرد و ما  وارد سوله ای شدیم که در آن گرمای جنوب، تعداد زیادی رزمنده در حال عزاداری بودند. ناخوداگاه  شور و هیجان و صدای بی نظیر مداح آن جمع، نظر مرا جلب کرد تا خودم را به محل اجرای مداحی رساندم مداحی تمام شد و نفرات بعدی حاضر شده بودند تا بخوانند.من چون بشدت آن مداحی برایم جالب و دلنشین بود خواهش کردم از کسانی که در صف انتظار اجرای مداحی قرار داشتند که دوباره آن مداحی تکرار شود تا بتوانم آن را ضبط کنم.به زحمت پذیرفتند و آقای اکبر شریعت با شور و هیجان وصف ناپذیری مداحی را دوباره برای ما اجرا کرد و ماهم فیلم گرفتیم. حتی یادم مانده مداحان در صف انتظار ناراحت بودند و عجله داشتند که زودتر تمام شود تا آنها هم بخوانند.

من فیلم را با خودم تهران آوردم، تدوین کردم، دادم به سید مرتضی آوینی.آقا مرتضی فیلم را که دید شگفت زده شد و خیلی از آن لذت برد و در برنامه هایش مدام از آن استفاده می کرد و این طور شد که اکبر شریعت و مداحی معروف«کربلا کربلا ما داریم می آییم» بین مردم جا افتاد  و مشهور شد».

  بعد دو گزارشگر صرفا جهت، اطلاع وارد دیالوگ با اکبر شریعت شدند مردی که بیش از 30 سال پیش در میان رزمنده ها خوانده بود«کربلا کربلا ما داریم می آییم....» بعضی از آن رزمنده ها بدون این که کربلا را دیده باشند شهید شدند و امثال شریعت که باقی مانده بودند هنوز کربلا را ندیده بودند.

در میانه گفتگو وقتی علی رضوانی از شریعت پرسید شما که این مداحی معروف را خوانده اید و خیلی ها با شنیدن این مداحی کربلایی شدند آیا خودتان هم کربلا رفته اید؟ شریعت جواب داد: پیش از انقلاب وقتی نوجوانی پانزده، شانزده ساله بودم همراه پدر و مادرم کربلا رفتم که خیلی خاطراتش یادم نمانده اما دیگر نرفته ام.

کربلا...

رضوانی در اواخر گفتگو از او پرسید: اکبر آقا چه حرف نگفته و بدون تعارفی با مردم دارید؟ او با مظلومیت خاصی، آرام جواب داد: کربلا.

رضوانی ادامه داد: کربلا چی اکبر آقا؟ او با همان حس مظلومیت گفت: «کربلا بروم».

سکوتی عمیق و با معنا خانه شریعت را فرا گرفته بود و همه آدمهای جلوی دوربین و پشت دوربین در تفکری عمیق فرو رفتند.

 جواب های کوتاه اما با معنای اکبر شریعت خیلی حزن برانگیز بود. 

امامی سوال دیگری از او پرسید: «از مسئولان چه انتظاری داری؟» من در دلم گفتم حتما یک ارتشی بازنشسته جانباز با حدود 70 سال سن آن هم با این همه بیماری و تنهایی و این شرایط عجیب و غریب درخواست کمک و.. می کند اما در کمال تعجب او جواب داد: چیزی نمی خواهم، انتظاری ندارم....». علی رضوانی با تعجب پرسید: یعنی با این شرایط بیماری و.. هیچ انتظاری نداری؟ شریعت با آرامشی تامل برانگیز جواب داد: نه هیچ انتظاری ندارم...

نمی شناسیمش...

 

 ضبط برنامه تمام شد. ما با خاطره هایی غریب و حتی نگفتنی و ننوشتنی خانه اکبر شریعت را ترک کردیم.همراه گروه به یکی از خیابان های شلوغ شیراز رفتیم تا رضوانی و امامی از شیرازی ها بپرسند آیا شریعت را می شناسند آنها عکس اکبر شریعت همراه مداحی اش را روی گوشی به عابران نشان می دادند یکی گفت کویتی پور است،یکی گفت مداحی بوده که شهید شده، یکی گفت خبرنگار بوده و خیلی ها هم گفتند او را نمی شناسند تا اینکه بالاخره  خانمی اهوازی که از جنگ زده های اهواز بود که به شیراز مهاجرت کرده بود، گفت: بله او را می شناسم او اکبر شریعت است که زمان جنگ این مداحی معروف را خوانده است. از او پرسیدند: آیا می دانید او اکنون کجاست و چه می کند؟ و آن زن مثل دیگر مصاحبه شوندگان اظهار بی اطلاعی کرد.

 

ضبط برنامه به پایان رسید و ما به میهمانسرا برگشتیم ناهاری خوردیم و استراحت کردیم و عصر خودمان دوباره به خانه آقای شریعت رفتیم خواهر بزرگش جمیله و همسرش سردار کاظمی که او هم از رزمندگان و جانبازان جنگ بود آمده بودند با ما خیلی درد دل کردند که بخش هایی از آن که امکان ثبت و ضبط داشت، ضبط شد.آنها دفتر شعر اکبر شریعت که شعر «کربلا کربلا ما داریم می آییم...» با خودکار قرمز و با خط زیبایی در آن نوشته شده بود  را نشان مان دادند . شعر بامعنایی که سروده خودش و زبان حال او و دیگر رزمنده ها در آن سالهای فراق از کربلا بود و بعد هم همراه شریعت به بهشت دارالرحمه شیراز رفتیم و  بر مزار همسر او  فاتحه ای خواندیم. 

 

چند روز بعد از ضبط برنامه، اخبار 20:30  گفت و گو با آقای شریعت را پخش کرد به یکباره موجی از واکنش ها شروع شد و اقشار مختلف مردم و مسیولان و ... اعلام آمادگی کردند تا خالق«کربلا کربلا ما داریم می آییم» را راهی کربلا کنند تا آرزوی زیارت امام حسین(ع) بر دلش نماند. 

در نهایت کانون بازنشستگان ارتش اعلام کرد چون او  بازنشسته ارتش است این کانون آقای شریعت و  خانواده اش  را به سفر کربلا خواهند فرستاد. خیلی زود مقدمات سفر آقای شریعت فراهم شد و  ما هم همراه او شدیم. 

بالاخره کربلایی شد...

در صبحی دی ماهی  از فرودگاه شیراز و با مراسم ویژه ای که برای آقای شریعت تدارک دیده شده بود با پرواز ماهان راهی بغداد شدیم. اکبر شریعت به همراه خواهرش فاطمه، دو دخترش شهزاد و شهناز  و تعداد دیگری از نزدیکانش راهی این سفر شده بود او به دلیل بیماری اغلب مجبور بود از ویلچر استفاده کند و دخترها و دامادها و بقیه کمکش می کردند.

 

ما از فرودگاه بغداد راهی کربلا شدیم  و یک هفته را میهمان ائمه مدفون در عراق بودیم سفری که عمرش خیلی کوتاه بود و ما خیلی خوشبخت بودیم که شب و روزهایی را همراه اکبر شریعت در سرزمین پاک ائمه نفس کشیدیم سفری که وصفش در بیان نگنجد و در این مجال نیاید.

اکبر شریعت 30 دی ماه 96 کربلا رفت و بالاخره کربلایی شد ما همه جا همراهش بودیم در این متفاوت ترین سفر او.خیلی جاها چشم هایمان اشکبار شد و قلب مان گریست از عشق او به امام حسین و ائمه مدفون در عراق. 

بارها قبل این ماجرا می توانست کربلا برود خواهرها و دخترها بارها رفته بودند و او میگفت باشد بالاخره می روم.

 تقدیر این بود او که مظلومانه در گمنامی می زیست ؛ چنین باشکوه و  رویایی و شاعرانه کربلا برود تا  همه مردم  کربلایی شدنش را ببینند و غم به دلشان ببارد که او تاکنون کربلای امام حسین نرفته .در حالی که بیش از 33 سال قبل با رزمنده ها دردمندانه خوانده بودند: «کربلا کربلا ما داریم می آییم ».

آقا امام حسین دوستت دارم عاشقتم...

 

خیلی غیر قابل باور اکبر شریعت اسفند 97  سفر به جهان دیگر را آغاز کرد. گویا خداوند چنین مقدر کرد که بعد زیارت کربلا او برود و به برادر و یاران شهیدش ملحق شود. حالا که حدود دو سال از رفتن او می گذرد؛ هنوز صدای او در گوشم هست که وقتی در بین الحرمین کربلا سعید پرویزی خبرنگار اخبار سیمای استان فارس از او پرسید:« اکبر آقا الان که بالاخره اومدی کربلا به امام حسین چی میگی؟»گفت: میگم آقا امام حسین دوستت دارم عاشقتم. بعد دخترش شهناز ویلچرش را رو به گنبد حضرت عباس(ع) گرفت و او گفت: آقا اباالفضل دوستت دارم، عاشقتم...

 

گزارش و عکس ها از: صدیقه رضوانی نیا

 

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار